بهاریه

ادبیات

گنجایش خویش بشناس و بدیهه رای مباش

چگونه ؟

آورده اند که در دیار طهران، طلبه ای بود ناهید نام. که به حقیقت به جهت فخر فروختن بر یاران کهن و رفیقان شفیق  و در ظاهر از برای کسب تجربت و حصافت راهی آن بلاد شده بودی.

چند ماهی را در آنجا بگذرانده تا اینکه از قضا ، روزی استاد همایونش وی را بخواند و فرمود:

ای طلبه برو و تحقیقی کامل و جامع برایم بیاورتا بر من معلوم گردد که فضل و براعت تو بر دیگران در چه است؟چنان که عادت و سیاق استادان همین گونه است.

القصه

چون او این سخن بشنود، معجب شد و رعشه بر اندامش بیفتاد و چنان که گویند چهل روز تمام بر جای بود و به هیچ جانب حرکت نمی کرد. باری چهلم روز با خود تأملی کرد و گفت: بر رفتن بر درجات شرف بسیار موؤنتست . مرا باید مونسی و دوستی اهل مروت باشد که این کار با من بپردازد.

و این گونه بود که نامه ای بر من حوالت کرد و شرف احماد ارزانی داشت که یاریش کنم .و من نیز دلم از ضعف حالش به هم بر آمد وناگزیر پذیرفتم.و اما این مثل بدان گفتمی تا تو را معلوم گردد که هر که را واجب آید خویشتن را بهتر شناختن.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 20:43  توسط مریم  | 

انشای یکی از دانش آموزان سال اول راهنمایی

موضوع: 1- چه چیز زندگیتان را بیش از هر چیز دوست دارید؟چرا؟

2-اگر می توانستید بدون محدودیت مالی به هر کجای دنیا سفر کنید ، به کجا می رفتید و چه می کردید؟

                                   من می خواهم درباره ی یک دفتر بنویسم

اگر کسی دفتر به نام خدا بنویسد و اگر در سطل آشغال بریزند و خداوند هیچ وقت او را نمی بخشد و اگر مرد و در دنیا خداوند می پرسد تو چرا دفتر را در سطل آشغال میریزد و می گه تو خدا ما را ببخش و خداوند او را نمی بخشد.

. خداوند او را به جهنم می برد و او هاوار می کند تو خدا ما را ببخش و در کارها را که کرد و پشیمان است و دعا می کند خداوند ما را ببخش و خداوند او را می بخشد .او می گفت ما کارها را تکرار نمی کنم  و او به بهشت می رود و خیلی خوش حال می شود.

انشای یکی از دانش آموزان سال سوم راهنمایی:

موضوع  انشا: اگر جای دیگری باشی  دوست داری  جای چه کسی باشی؟

                                     به نام خداوند بخشنده ی مهربان

اگر قرار باشد جای کسی را بگیرم دوست دارم عاقل تر از آن کسی باشم که تا به حال فکرش را نکرده بودم.من دوست دارم جای کسی را بگیرم که افراد لیقات( لیاقت) باشد که من فردا جای چه کسی را گرفته ام.

اگر من هم می خواستم جای او را بفهمم که نمی دانست واقعا جای خودش را به من بدهد.

                              *به نام خداوند لوح قلم        *   حقیقت وجود قدم      *

و طرز زندگی کردن با او خوب بود مثلا خوراک ، پوشاک، رفتن و چیزهای دیگری اش را.

چون که دوست داشت انسان واقعا با لهجه ی او شبیه باشد برایش خوشحال کردن یا برایش باور نکردنی است . چون که زیادی نگویند فلان کسی اینجوری است یا جور دیگر حرف می زند .و جای یک فرد باشم که وقتی رسیدم پشیمان نشوم از کاری که کردم. بر عکس شاید یک جوری دوستی باشد که هیچ وقت در زندگی پشیمان چنین چیزی نشوم.

ضرب المثل: کوه به کوه نمرسد ولی آدم به آدم می رسد.

                                                                پایان

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 19:59  توسط مریم  | 

17 اسفند برابر با 8 مارس،روز جهانی زن، بر تمامی زنان و مادران جهان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 21:31  توسط مریم  | 

پدر بزرگم، آرام سر بر بالین خود فوت کرد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 11:37  توسط مریم  | 

در ارتباط با داشتن روحیه ی امید و خوش بینی و همچنین ارزش وقت و زمان جزوه ای داشتم که آن برای عده ای  از دوستانم هم کپی کردم. این مطلب را از کسی به یادگار دارم که فکر می کنم خودش حتی یک لحظه از عمرش بی فایده نبوده است و از صمیم دل عمری با عزت را ازدرگاه رب العرش برایشان خواستارم.  در این جا هم آن را خلاصه وار نوشته ام که انشالله برایتان  مفید واقع شود.

از آنجا که هیچ حرکت و قیامی  به وسیله ی افرادی نا امید پدید نمی آید، پس قبل از هر چیز باید همواره روحیه ای به دور از یأس را در وجودمان پرورش دهیم و همچنین به پخش و افکندن بذ ر آن میان  هم نوعان بپردازیم.:

پبامبر بزرگوار اسلام نیز به این نکته بسیار تأکید می ورزیدند که در این جا نمونه ای را برایتان بازگو می کنم:

در غزوه ی خندق، مسلمانان در محاصره ی لشکر ده هزار نفری مشرکین قرار گرفته بودند، شهر مدینه از هر سو میان دژهای مستحکمی قرار گرفته بود و تنها یک گوشه باقی مانده بود که یهود بنی قریظه ساکن آنجا بودند و میان پیامبر(ص) و آنها هم معاهده ی مشترک مبنی بر حمایت مدینه در برابر هر گونه تجاوز خارجی وجود داشت. ولی یهود بنی قریظه دچار خیانت و پیمان شکنی گشت و به قریش(دشمن خارجی) اجازه داد از گذر گاه ایشان وارد شهر شوند، بدین ترتیب مسلمانان در موقعیتی دهشتناک قرار گرفتند زیرا دژها و استحکاماتشان بی فایده ماند، در نتیجه مسلمانان دچار دلهره و ترس می شدند و به تدریج حالت شکست و ناکامی در ایشان نفوذ می کرد، در آن لحظات حساس و سرنوشت ساز ، پیامبر چه تدبیرحکیما نه ای اندیشید؟سعد بن معاذ را صدا می زنند و بدو می گویند:به سوی یهود بنی قریظه برو و از صحت و سقم خبر مذبور اطمینان حاصل کن .که آیا پیمان شکنی خواهند کرد یا نه؟اگر بر عهد و پیمان خویش باقی مانده بودند به نزد من در مسجد بیا و با صدای بلند و صراحت هرچه تمامتر میان مردم بگو:ای پیامبر خدا آنها بر عهد و پیمان خویش باقی مانده اند تا بدین وسیله روحیه ی معنوی مردم تقویت گردد. و اما اگر زیر قولشان زده بودند، در ملأ عام آن را ابراز نکن بلکه به گونه ای برایم بگو که فقط من بفهمم و مردم از آن اطلاع نیابند .

می بینید که پیامبر(ص) چگونه بر حفظ و تقویت روحیه ی معنوی مسلمانان حریص بودند؟پیامبر سعد را فرستادند و مردم هم در محاصره و ترس به سر می بردند، سعد از جریان خیانت یهود اطمینان می یابد، نزد پیامبر (ص) بر می گردد و میان مردم می گوید:ای پیامبر خدا!« عضل و قاره» ! عضل و قاره دو قبیله بودند که پیش از حادثه ی بئر معونه با پیامبر خدا (ص) پیمان شکنی کرده بودند. مراد سعد این بود که ایشان هم مانند دو قبیله ی مذکور دچار خیانت گشته اند ....مردم سخن سعد را نفهمیدند .ولی پیامبر به محض اینکه از پیمان شکنی یهود یقین پیدا کردند ، رو به مردم کردند . با صدای بلند فرمودند: الله اکبر. بدین ترتیب پیامبر حکیم و بزرگوار (ص) روحیه ی معنوی مسلمانان را نگه داشتند، زیراایشان به خوبی می دانستند که روحیه ی بلند تنها راه نجات و وسیله ی پیروزی به شمار می آید . تمام ملل موفق دنیا در سایه ی زنده نگه داشتن روحیه ی خود به آن همه پیروزی های چشم گیر دست یافته اند:

الف-چین در اوایل قرن بیستم از جهل و گرسنگی و عقب ماندگی رنج می برد، در دهه ی دوم قرن بیستم بر اثر سیلاب ها و زلزله های ویرانگر، وضعیتش بدتر گشت و به اضمحلال و فروپاشی گرایید ، در دهه ی چهارم وارد جنگ داخلی مرگبار و کوبنده ای شد که هزاران نفر از مردم چین را به کام مرگ کشاند . در دهه ی پنجم تصمیم گرفتند خود را از این منجلاب و بدبختی برهانند و شروع به عملی ساختن تصمیم مذبور گرفتند، همان طوری که در همان حال بسیاری از کشورهای ما نیز این کار را شروع کردند ، ولی در نهایت آنها در مدت 30 سال به یکی از پیشرفته ترین و نیرومند ترین حکومت های دنیا تبدیل شدند . و (مائو) در سایه ی برافراشته نمودن شعار (نه برای نا امیدی) توانست چین را پیش برد و مردم را از فقر و تنگدستی نجات دهد.

ب- ژاپن و آلمان هم در فاصله 30 سال حرکت و پیشرفت سرسام آوری کردند.

ج-و اما پیش از همه ی اینها، پیامبر اکرم(ص) و پیروانش در مدت 25 سال سنگ بنای بزرگترین تمدن را گذاشتند و به دست آوردهای خیره کننده ای نایل گشتند.

بدین ترتیب اگر کمی تأمل کنیم می بینیم زنجیری که امروز باید آن را بگسلیم، وقت ضایع کردن است.

تفاوت سرعت میان ما و غربیان مانند تفاوت میان ماشینی کند رو و ماشینی  که بسیار تند حرکت می کند،است.وقت نزد غربیها ، سرمایه، طلا و عمر است ولی ما همواره در فکر این هستیم که چگونه آن را بکشیم و از دستش نجات یابیم و لذا پروژه ی مناسب جهت رهایی از زنجیر وقت کشی ، پروژه ی هفته ی سود آور است .

هدف پروژه: هدف این است که از 24 ساعت شبانه روز به گونه ای بهره بگیریم که سراسر تولید، نشاط و طراوت باشد این طرحی است که می توانید آن را در خانه، مدرسه و ... به اجرا درآورید.

گام های عملی طرح مذکور بدین شرح است: ما چهار چیز ارزشمند داریم. بر ماست که در تمام ایام هفته از آنها نگه داری نماییم، یکدیگر را بدانها سفارش کنیم، و خود را بر انجام آنها بر انگیزیم و طی پیام های کوتاهی دوستانمان را نیز بدانها توصیه نماییم.دانشمندان متخصص گفته اند: هر گاه قصد انجام کاری را دارید، ابتدا شرط بببند ، سپس پیگیری کن، سپس محاسبه و تصفیه حساب کن.

باید ما انجام این چهار چیز را بر خود لازم بداریم:

کار کردن...همه روزه...هر روز نزد ما کار کردن است.

عبادت...همه روزه...هر روز نزد ما عبادت است

ورزش...همه روزه...هر روز نزد ما ورزش و فعالیت بدنی است.

جلسه برگزار کردن و دور هم نشستن...همه روزه...هر روز نزد ما جلسات و گردهمایی هاست.

 که آن را از سیره ی رسول اکرم(ص) استنباط نموده ایم و در مورد زندگی و رفتار شبانه روزی وی به کنکاش و مطالعه پرداخته ایم و نهایتا دریافتیم که ایشان بر انجام این چهار چیز محافظت می کردند.می خواهیم از پیامبر خود الگو بگیریم اگرچه ما پیامبر را ندیده ایم ولی عناصر و مؤلفه های تشکیل دهنده زندگی روزمره اش را می دانیم و می خواهیم هنگامی که در روز واپسین، خدمتشان رسیدیم.بگوییم:ای رسول خدا از تو پیروی کردیم هرچند یک هفته هم باشد.

خداوند می فرماید:( لقد کان فی رسول الله اسوۀ حسنۀ ) یا ( قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله.)پس بر خود لازم می داریم که به نحوه ی زندگی پیامبر وقت شناس تمسک جوییم، تا اجر و پاداش به دست آوریم، شایستگی کسب نماییم و زنجیر ضخیم عمر ضایع کردن را پاره کنیم. که این مهم به طریق ذیل تحقق می یابد:

اولا-در مدت شبانه روز 6 ساعت خالص برای کار یا درس یا مطالعه کافی است.اگر شهروندان عرب و غربی را با هم مقایسه کنیم نتیجه خیره کننده است:

هر شهروند غربی به طور متوسط 6 الی 7 ساعت کار مفید می کند، ولی میانگین کار مفید هر شهروند عرب در هر روز 27 دقیقه می باشد. مراد از 6 ساعت خالص اینکه بدون تعطیلی، تلفن کردن و ... باشد .پیامبر اکرم(ص) شب را به روز متصل می نمودند و کار و تلاش فراوانی کردند تا توانستند در مدت 23 سال شالوده ی امتی را پی ریزی کنند که عشق و علاقه به دین خدا تا هزاران سال در اعماقشان رسوخ پیدا کند.پس تو هم راه و روش ایشان را زنده نگه دار و به تلاش و جدیت بپرداز تا به عنوان رهرو آن حضرت محسوب شوی.

ثانیا-عبادت:پیامبر خدا بر این چهار چیز به حدی مواظبت می نمود که هیچ گاه آنها را ترک نمی نمود:شب زنده داری، ذکر و یاد خدا، قرآن خواندن و تدبر در آن و دعا و راز و نیاز با خدای خویش.

پس تو هم بکوش شب را زنده نگه داری، هر چند با دو رکعت هم باشد، و در نماز شب قرآن را تلاوت کن هر چند یک صفحه هم باشد، و خدا را یاد کن و او را فراخوان هر چند یک دقیقه هم باشد.بدین ترتیب پیرو پیامبر خواهی بود.چیزی که تو را در انجام امر عبادت یاری می دهد این است که:یک ربع قبل از طلوع فجر بیدار شو و در محبوبترین لحظات نزد خداوند دو رکعت نماز همراه قرآن بخوان ، و از خدا التماس و درخواست یاری کن که دعا در این هنگام مستجاب وو پذیرفتنی است .سپس نماز صبح را ادا کن که بدین شیوه مسئولیت های چهار گانه مذکور را در 25 دقیقه به انجام می رسانی .

ثالثا_ورزش:لازم است روزانه نیم ساعت را به ورزش در خانه یا باشگاه اختصاص دهید .

پیامبر هیچ گاه تن پرور نبود، در سن 60 سالگی با همسرش عایشه(رض) که 18 سال داشت مسابقه برگزار کرد و از او پیشی گرفت .

رابعا- نشستها: روزانه نیم ساعت را با والدین یا همسایگانت دیدار کن، یا حتی تلفنی با آنها صحبت کن، وانگهی تصور کن که این کار چگونه روابط تو را با مردم بهبود می یخشد.مشروط به این که در خلال این نیم ساعت به جز بازدید و دیدار چیزی دیگر انجام ندهید، نه اینکه در هنگام نشستن با همسرت مثلا سرگرم تلفن کردن باشید.!تصور کن اگر تمام مردم این کار را انجام دهند و خداوند به امت محمد(ص) بنگرد که این روش را در پیش گرفته اند و هیچ ووقت پیامبرشان را ترک نکرده اند، نتیجه چه خواهد بود و علاقه و رابطه با خدا به چه مستوایی می رسد!!!

در حالی که تمام این کارها اعم از رابطه با همسرت ویا سرپرستت در کار و اداره و فعالیت های بدنی و ورزشیت کمتر از 8 ساعت طول می کشد:

6 ساعت درس و مطالعه، 25 دقیقه عبادت+ نیم ساعت ورزش+نیم ساعت جلسات دید و بازدید ها.در ساعات باقی مانده هرچه را می خواهی انجام بده.ما در آغاز تقویت روحیه را خواستار بودیم ولی این روش تنها راه حل نیست.ما باید شروع به شکستن زنجیرها کنیم و خود و اطرافیان را به موفقیت برسانیم که دست یافتن به اجر و پاداش آن در دنیا و قیامت تحقق می یابد.ارزش و ثواب این کار و خشنودی پیامبر(ص) را تصور نمایید که در روز قیامت خطاب به ایشان بگوییم : ای رسول خدا ما هفته های متوالی پا به پای شما حرکت کرده ایم!!

بیایید با هم آمارها را ورق بزنیم که وضعیت کنون مان را به تصویر می کشد:

عرب ها 60% از روزشان را در تماشای تلویزیون صرف می کنند، 28% هم در اموری بی ارزش، ساعت دو یا سه بعد از نصف شب به بستر خواب می روند و ساعت ده صبح بیدار می شوند.

غربیها ساعت 6 صبح بیدار می شوند و ساعت 10 شب می خوابند و به جز تعطیلات آخر هفته ، خود را به کارهای بی فایده و سرگرمیها مشغول نمی سازند.غربیها حتی هنگام سوار شدن در ماشین ها و یا در سالن انتظارات پزشک هم به مطالعه و خواندن می پردازند، ولی عرب ها وقت خود را در بازی با کامپیوتر، حضور در قهوه خانه ها، خوردن، ماشین سواری بدون هدف و یا گفتگوی تلفنی برای ساعت های متمادی ضایع می کنند...

در نهایت ما با ربع تواناییها یمان است که پیش می رویم و رسیدنمان به کاروان غربیها محال است . لذا تا این گونه باشیم ممکن نیست تغییر تحولی پیش بیاید و نمی توانیم از جای خود تکانی هم بخوریم.و این در حالی است که تمام شعایر عبادی ما از جمله:نماز،زکات، حج و ...ارتباط تنگاتنگی با زمان دارند.(ان الصلاۀ کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا)

با وجود این همه ارزشمندی زمان، برخی می گویند : من وقت کشی می کنم !!نمی فهمند که خود را می کشند.زیرا وقت همان زندگی است.آیا این است ماهیت امت محمد(ص)؟؟ این پوچی و بی اساسی است؟؟  آیا تو عمرت را می خوری و بدان نیز راضی و خوشنودی؟؟

محاسبی می گوید: به خدا قسم دوست داشتم که زمان قابل خرید و فروش  می بود، تا با سرمایه ام اوقات بیکاران و غافلان را بخرم و در راه خدا صرف نمایم.

ابن مسعود می گوید: برای هیچ چیز به اندازه ی از دست رفتن وقت پشیمان نشده ام که روزی سپری شود و من چیزی بر اعمالم نیفزوده باشم.

وقت از دیدگاه اسلام بسی ارزشمند است .چنان که در قرآن کریم آمده است:(و سارعوا الی مغفرۀ من ربکم)یا (فاستبقوا الخیرات).

حضرت محمد(ص) نیز می فرماید: پنج چیز را پیش از فرا رسیدن پنج چیز دیگر غنیمت شمارید:1- دوران جوانیت را پیش از فرا رسیدن پیری.2- تندرستی پیش از بیماری3- ثروتمندی پیش از فقر و تنگدستی4- زندگی پیش از مرگ 5- اوقات فراغت پیش از پرکاری و سرگرمی.

پیشینیان ما قدر زمان را دانسته اند که در نهایت نسلی تربیت شد که در مدت کوتاهی کارهای بسیاری را انجام داده اند و خداوند برکت در عمرشان ایجاد کرد و در مدت یک ساعت کارهایی را به صفحات زرینشان می افزودند که تو برای انجام آنها به سال ها وقت نیاز داری!!

تصور کن هر نفس که بیرون می آید مانند در انباری است که بر آن قفل زده می شودو فقط روز قیامت قفل آن باز می گردد.این لحظات حساس را پیش چشم خود مجسم کن که در قیامت قفل انبارهای عمرت یکی پس از دیگری باز می شوند و تمام آنها پراز کارهای زشت و بی ارزش هستند ،آنگاه چه حال و وضعی خواهید داشت؟؟

و در مقابل هم فکر کن اگر انبارها مالامال از یاد خدا، تولید،ابداع و نوآوری به نفع مسلمانان، اصلاح و یا هر کار خیر دیگری باشد، چه می شود؟؟

اکنون اگر در صدد تغییر و اصلاح باشید، رعایت نکات ذیل شما را یاری می دهد:

1- همه روزه آنچه را در نظر داری یا آرزوی تحقق آن را در آینده می کنی، یادداشت کن.

2- هر آنچه را در برنامه ی کاری فردایت داری به صورتی فهرست وار بنویس.

3- هرکاری را شروع کردی بدون فاصله انداختن تا آخر ادامه بده چون چیزی که به کارهای ما ضربه می زند ، قطع کردن آن می باشد.

4-ساعات خوابت را کاهش بده هرچند روزی یک یک ساعت باشد که 365 ساعت در سال می شود.که در این ساعات می توانی به درجه ی دکترا یا حفظ قرآن نایل آیی.

5-هیچ گاه همراه و همنشین بیکاران مشو و با آنان در ارتباط مباش.

6-برخی کارها را کنار هم انجام بده ، مثلا هنگام نشستن در سالن انتظارات مطب پزشک یا سوار شدن در وسایل نقلیه، خود را سرگرم کتاب خواندن کن.ابن قیم الجوزیه کتاب «زادالمعاد» را در راه سفر حج، بر پشت شتر نوشت.

7-از بیکاری در تابستان پرهیز کن، هر کار ی را یافتی انجام بده ، اگر کاری را هم نیافتی در کاری داوطلبانه و خیرخواهانه شرکت کن.

8-و در آخر، هر شب خود را محاسبه کن.مثلا حساب کن که امروز 30% پیش رفته ام ولی باید به 80% برسم،بدین ترتیب هر روز درصد بالا می رود.

 

                                          

 و السلام علی عباد الله الصالحین

 

واجبات ما از اوقات ما بیشتر است، پس برادرت را در استفاده از اوقات یاری کن.« امام شهید حسن البناء »

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 14:51  توسط مریم  | 

 

نازنینم،خواهرکم

میدانم از ما فاصله ها داری،اما

روزهای دور از تو را هرگز نخواهیم شمرد

نوازش دست های مهربانت را،

نگاه های پاک و معصوم و زیبایت را،

هرگز از یاد نخواهیم برد

خانه یمان غمگین و تلخ و فسرده

بغض گلویمان را تنگ فشرده

دلمان بسی گرفته و اشک در  چشمانمان حلقه بسته

غبار غم و اندوه  روی چهره ها مان نشسته

اما

امیدواریم

امیدواریم به برگشتن تواز پاریس

و دیدن شادی ها و موفقیت هایت

دوستت دارم و می خواهم بگویم آیا

دوباره چهره ی کوچکت را ،

گیسوان نرم و زیبایت را

روی پاهایم می گذاری که بگویی :

آوازی از« استاد» برایم بخوان؟!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 17:23  توسط مریم  | 

نامه ی یک مدیر مدرسه ی راهنمایی به اداره ی آموزش و پرورش:

رییس محترم اداره ی آموزش و پرورش شهرستان ....

سلام علیکم

احتراما اینجانب ....مدیر مدرسه ی ... با توجه به اینکه، دیوار مدرسه،  بدون اطلاع قبلی ریزش کرده است.

از شما خواستارم در بازسازی دیوار، اقدامات لازم را مبذول فرمایید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 20:54  توسط مریم  | 

کتاب بیچاره اسفندیار را می خواندم و الان هم تکه هایی از اون رو که به دلم نشست ، در چند بند براتون می نویسم.

"روزگار سیاه آغاز تاریخ است و سرنوشت مردم بسته به سرنوشت بتی است که خود ساخته اند و بر فرق خود سوار کرده اند.بشر در مراحل ابتدایی تمدن است و گله های رعیت مشتاق شبانی  که آب و علفی برساندشان یا گرگ لباس شبان پوشیده ای که به هلاکت گاه بکشاندشان".( سعیدی سیرجانی، 1388)

 

" بار دیگر با یکی از صحنه های تکراری تاریخ رو به روییم، صحنه ای با مضمونی واحد و جلوه هایی مختلف، که تا بوده چنین بوده است.همه گشتاسب های مسند نشین قدرت از سادگی ها وجاه طلبی ها و روح اطاعت اسفندیارهای خوشباور برای سرکوب ملتشان استفاده کرده اند. آن سردار و سرباز جوانی که به فرمان فرمانروای جبار رگبار مسلسل بر سینه ی برهنه ی مردم می پاشد، آن جوان از جهان بی خبر ساده دلی که به اشارت دستگاه ستم، روشنفکران و آزادی خواهان مملکتش را به زجرو شکنجه می کشد، آننویسنده ی استادی که به هوای مال و منصبی قلم و بیانش را برای سرکوب آزادگان در خدمت غاصبان قدرت می نهد، آن مأمور معذوری که برای حفظ امنیت دزدان و غارتگران حیثیت و آبرویش را فدا می کند،... همه و همه اسفندیارانی فریب خورده  اندکه به سودای نام وکا می قدم در مهلکه نهاده اند. و با رستمی به نام ملت روبه رو ایستاده اند".(سعیدی سیرجانی، 1388)

 

" نفرین خدا و خلق خدا نثار تاج قدرت پرستان و دل بی رحم توطئه گرشان باد. و نفرینی دیگر نثار جهل مرکب و غرور فریب پسند روزگار  جوانی و بی خبری باد که ارزنده ترین سرمایه های مملکت را در مقدم جهانخواران و جباران قربانی می کند. جوان ساده دل به راحتی در دام فریب شیادان جاه طلب  می افتد و ریختن خون هر آزاده ای را را که در مقابل قدرت اهریمنی بایستد نه تنها مباح که از مقوله ی واجبات می پندارد. سر به بیعت با اهریمن فرود می آرد و پایه های قدرت شیطان را استحکام می بخشد و ساده لوحانه به انتظار بهشت آرزوها و رحمت اهورامزداست.

منبع:سعیدی سیرجانی(1388)، بیچاره اسفندیار، تهران: نشر پیکان

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 19:14  توسط مریم  | 

نرد و شطرنج باختن بسیار عادت مکن

دیشب را به تخته نرد  بازی کردن با همشیره مان بگذراندیم و تا پاسی از شب را مشغول بودیم که در نهایت از ایشان ببردیم و مشعوفیدیم بسیار.و بعد از آن هم چندین مزاح سرد بفرمودیم که اگر بیش از آن ادامه می دادیم شاید اکنون در دیاری دیگر به سر می بردیم.

و لیکن هر بار که می بریم،وی آن را به کاممان زهر کرده و می گوید :به والله که بازی کردن را نمی دانی و اگر هم بدانی بیشتر از ما نمی دانی و این  اقبال مبارک توست که تو را یاری می دهد. و بر بخت خود و دهر و فلک و کواکب ناسزا گفتن می آغازد و این که چگونه فلک با وی کژرو تر از خط ترساست.

کسی هم نیست ایشان را بگوید:آخر ای بزرگوار اگر این گونه باشد که تو می گویی و اگر مدام سعادت یاراوست که آن را 10 -20 یا 30 بار موافق آدمی باشد بالاخره باری هم همراه تو باشد.اما....

باری او باید خدای را ثنا گوید و سپاس. که به محتشمی می بازد، که در عوض بردش چیزی نمی طلبد .یا به محقراتی چون چیبس راضی می گردد که خدایش از او راضی باد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 14:59  توسط مریم  | 

عاقبت مادر را رحم و شفقتی به دل آمد و به نظاره می نگریست آن گاه که این حقیر با مشقت ، از بهر تورقی یا مطالعت کتابی ، جملگی آن ها را به در آورده و رنج و تعبی زیاده ر را متحمل می شدم و بعد از آن هم به موجب خستگی ، آنها را به طریق و رسمی نامطلوب سر جایشان بنهاده و با همان پارچه ی مطرز روی آن را می پوشاندم.

فی الجمله وی  مرا رخصت داد تا نسخ و کتب را دوباره به مثل پیش بر روی زمین بگذارم بر روی هم بچینم.

و لیکن اقدام سلطان الملک (ملک اسم مادر بنده) را در ظاهر شفقت بود و در باطن چیزی دیگر.و نهان ها را خدای داند و بس.

و چه بسا که هوای اصلاحات اتاقکم را در سر می پروراند.اما هرچه بود، رای میمونی بود. خدای عزوجل همیشه او را در انجام این گونه امور یاری دهاد ولطف خویش را شامل حالش گرداناد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 22:7  توسط مریم  | 

مطالب قدیمی‌تر